تبليغاتX
Glitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorrGlitter Word GeneratorGlitter Word Generator
Image Hosting by PictureTrail.com

MySpace Angel Graphics


MySpace Welcome Glitter Graphics
آميتيس پرنسس كوچولوي مامان


آميتيس پرنسس كوچولوي مامان

زيباترين هديه آسماني

script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

سلام

الهی مامان قربون این دختر ناز و باوقارم برم

امروز بردمت آرایشگاه تا موهات را مرتب کنه آخه خیلی ژولی پولی شده بود همش نگران بودم

که نکنه گریه زاری راه بندازی و موهات خراب بشه ولی انقدر با وقار و ساکت  نشسته بودی

که همه از تعجب دهانشون باز مونده بود و هر از گاهی از تو آیینه یه لبخند زیبا و ملیح

تقدیم خانم آرایشگر می کردی فقط نمی دونم آخر سر چی شد که یکدفعه زدی زیر گریه

فکر کنم قیچی با بدنت بر خورد کرد هر چند وقتی رسیدیم خونه حسابی بدنت را نگاه کردم

چیزی نبود فقط یکم قرمز شده بود

خلاصه که مامان کلی بهت افتخار می کنه

نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 4:54 بعد از ظهر توسط نيلوفر| |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



سلام

دختر شیرین ادا و شیرین زبون مامان امروز وارد 17 ماهگی شد



وای خدا جون چقدر روزها تند و سریع می گذرن و چقدر زود ثانیه ها خاطره میشن

آمیتیس مامان الان دیگه خیلی کلمات را یاد گرفته و به راحتی می تونه منظورش را برسونه

17 ماه پیش حتی نمی تونست سرش را صاف نگه داره ولی الان به رسم  خودش  نماز می خونه  و الله اکبر(الله اک) می گه  واینها همه آیت و نشانه قدرت نامحدود پروردگار عالم  هست

خدایا تو رو سپاس می کنم به خاطر تمامی نعماتی که به ما دادی خدایا شکر که فرزندی سالم به ما عطا کردی امیدوارم که بتونم قدر اینهمه مهربونی را بدونم

دایره لغات آمیتیس کوچولو

بابا دون(جون)

مامان

آمی (آمیتیس)

امیر

معود(مسعود )

اکی

حموم

آب

بل (بغل)

به به

ددر

آآ(آشغال )

حامد

آرین

آریا

زوهره

لاپ(لاکپشت)

علی

عمه

عمو

دایی

جیز

داغ

چایی

اوف

مم(مرسی)

هاپو

دودو

ادو(الو)

الم(.سلام )

نی نی

آب (تاب )

نای نی (نازی )

ننایی ( زندایی )

و... که الان یادم نیست

بیا

برو

آمیتیسم خیلی دوستت دارم

















نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط نيلوفر| |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

امروز یه روز قشنگ و پاییزی که نم نم بارون می یاد و حسابی هوا دل انگیزه ، برای همین صبح که از خواب بیدار شدیم تصمیم گرفتم نهار بذارم و بعد دوتایی بریم بیرون و کمی قدم بزنیم آخه از وقتی این آنفولانزای نوع A  اومده کمتر بیرون میریم .

حاضر شده بودیم بریم بیرون که تلفن زنگ زد افسانه جون بود گفت با آرین می خواهن بیا ن اینجا تا با هم بریم بیرون اومدن اینجا و خاله مریم  هم اومد نهار را که خوردیم داشتم ظرف ها رو می بردم داخل آشپزخونه که نمی دونم چی شد یه دفعه دیدم پرت شدم زمین شانس آوردم که رو دستم خوردم زمین حسابی دستم کبود شد و ورم کرد ( این هم از مزایای سرامیک )

 خلاصه بعد از نهار کلی با آرین ورجه وورجه کردید و تو سر و کله هم زدید یه لحظه داشتیم صحبت می کردیم که دیدیم آرین هی می گه آمیتیس نکن نگاه کردیم دیدیم داری می زنیش تا دیدی نگاهت می کنیم سریع شروع به ناز کردنش کردی و گفتی نای نی ( یعنی نازی ) اونجا بود که فهمیدیم ای بابا نی نی ماییم که فکر می کنیم شما بچه ها چیزی متوجه نمیشین

ساعت 4 بود که شال و کلاه کردیم و رفتیم پارک  هوا خیلی عالی بود هم تمیز بود و هم نم نم بارون می اومد آرین رفت با یه پسر بچه الاکلنگ بازی که یه دفعه  پسر بچه  عمدی از رو الاکلنگ پرید پایین و آرین محکم زمین خورد از شدت درد نفسش بند اومده بود و ما هم کلی ترسیدیم ولی خوب خدا رو شکر چیزی نشد و کمی کمرش درد گرفت واقعا نمی دونم بعضی ها چطور بچه هاشون را تربیت می کنن  انگار تنها وظیفشون در قبال فرزندانشون سیر کردن و پوشاندن اونهاست و هیچ مسئولیتی در قبال تربیت اونها ندارن . 1  ساعتی با آرین بازی کردید و بارون تند تر شد از اونجا رفتیم خونه مامانی آخه تلفن کرد و گفت بعد از شام بریم اونجا ( ما هم که از خدا خواسته سریع پذیرفتیم) وقتی رسیدیم مامانی در حال سرخ کردن ماهی و خرد کردن سبزی بود با دیدن شما دوتا هواسش پرت شد و شصت دستش به طرز وحشتناکی بریده شد هر کاری کردیم که ببریمش بخیه بزنه قبول نکرد و گفت بد ریخت میشه و خودمون براش با بتادین ضد افونی و باند پیچی کردیم زمانی که داشتیم به دست مامانی رسیدگی می کردیم دختر کوچولوی مامان نگران و مضطرب نگاه می کردی و  هی با دست تو صورت نازت می زد ی و می گفتی مامانی اوف بعد هم شروع به بوسیدن و ناز کردن مامانی می کردی هر چی هم از اونجا می بردیمت بیرون که صحنه را نبینی با اصرار و گریه می خواستی بیای پیش مامانی ، الهی مامان قربون اون قلب کوچولو و دریایت برم که انقدر مهربون و نازنینه

به قول آرین  امروز روزحوادث بود

خانم خوشگله مامان یه کار جدید یاد گرفته تا ازت غافل می شیم شلوارت را در می یاری و میری جلوی در حمام و می گی حموم حموم فکر کنم اگر روزی ده بارم ببرمت حمام باز هم سیر نمیشی قربون نازدونه تمیز خودم برم

جدیدا" تا تو تلویزیون خوراکی نشون می ده دست مامان را می گیری و می بری داخل آشپزخونه و یخچال را نشون میدی و می گی به به . چند شب پیش تلویزیون یه بچه داشت بستنی می خورد یه طوری شروع به  ، به به  گفتن کردی که دلمون حسابی کباب شد و بابایی رفت برات بستنی گرفت

نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط نيلوفر| |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

سلام دخمل نازنینم

روز کودک را به دختر نازم و همه نی نی های ناز و عزیز تبریک می گم

امیدوارم که همه نی نی ها رد پناه خدای مهربون و سایه مامان و باباهای عزیزشون به  خوبی و خوشی بزرگ بشن و یه مرغ خوش آهنگ سعات رو شونه های نازنین هر کدومشون واسه همیشه لونه بسازه

شریرن ادی مامان انقدر بامزه صحبت می کنی که دلم می خواهد اون زبون خوشممزت را بخورم

انقدر بامزه سرت را کج می کنی و خودت را لوس میکنی که دلم  غش میره واسه خوردنت

خم می شی و تو صورت هر کی را که می خواهی دل ربایی کنی نگاه میکنی و اسمش را صدا می کنی وقتی هواسم بهت نباشه میای جلو و با لبخند می گی مامایه

وقتی هم که دارم ظرف می شورم و یه کاری میکنم که نمی تونم بغلت کنم و خانمی من هوس بغل مامان را میکنه میای روبروم و با قلدری حولم میدی به سمت عقب تا مجبور شم بغلت کنم منم که زودی دلم واست پر میزنه و می پری تو بغلم و kiss kiss

خلاصه اینکه هر روز زیباتر و شیرین تر از قبل میشی( فکر کنم هر کس این قسمت رو بخونه بگه چه از خود رازی ولی مطمئنن اونایی که خودشون مادر هستن درک میکنن )

خیلی از دوستای عزیزم در خواست عکس را کردن انشالله به زودی چند ا عکس جدید میذارم

نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 1:27 قبل از ظهر توسط نيلوفر| |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
سلام فرشته کوچولوی مامان

هر روز که می گذره بامزه تر و دل ربا تر می شی

دایی حامد که تو کنککور کارشناسی ارشد قبول نشد ناگزیر باید به سربازی بره و برای همین مجبور شد موهای نازنینش را که از جون براش عزیزترن به باد بده وقتی با سر کچل وارد شد

تا چشمت به سر مبارک افتاد  تا چند دقیقه از تعجب ماتت برده بود بعد با خنده سرش را نشون

می دادی و مرتب می گفتی مو مو بعد هم یه دست رو سر دایی و یه دست را سر خودت می

کشیدی و می خندیدی


چند روز پیش خونه مامانی بودیم و دایی حمید هم اونجا بود تو اتاق خوابها را دنبال آرین گشتی

و وقتی پیداش نکردی با ناراحتی رو به دایی کردی و گفتی دایی آرین

چند روزه خیلی خانم تر شدی و واسه خودت بازی می کنی و میگذاری مامان هم سر فرصت به

کارهاش برسه

تا میگم آمیتیس برو یه کتاب بیار بدو بدو میری داخل اتاقت و یه کتاب می اری و شروع به خواند

کتاب به زبون خودت می کنی گاهی اوقات هم دمر می افتی رو کتابت و شروع به مطالعه می

کنی الهی قربون پرفسور کوچولوی خودم برم
نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 1:16 قبل از ظهر توسط نيلوفر| |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

سلام گل مامان

دختر نازم فعلا به دلیل قطع بودن adsl  نمی تونم مثل قبل بیام و برات بنویسم

به وبلاگت منتقل کنم

الان که دارم برات می نویسم 16 ماهگیت را داری پشت سر می گذاری( 25/7/88 )

 دامنه لغاتی که یاد گرفتی خیلی بیشتر شدن

مامان دون (مامان جون )

زوووهره ( زهره که آخرش فتحه داره )

آمی ( مخفف آمیتیس )

آآ(آشغال )

مم ( ممنون مرسی )

الاااااااااااااام (سلام)  

دل (گل)

چند روز پیش داخل اتوبوس در حال خوردن برشتوک بودی یه خانمی بالا سرمون بود با اصرار دست من را جلوی خانمه گرفته بود و ازش می خواستی که اونم بخوره   و مرتب می گفتی مم مم یعنی ممنون

دیشب خونه مامانی نشته بودی رو صندلی تلفن و طبق معمول در حال صحبت با مخاطب فرضیت بودی آرین و میلاد در حال بازی بودن بهشون نگاهه می کردی و انگشتت را می گذاشتی رو بینیت و می گفتی هیس دائی حمید کلی ازت فیلم گرفت

صبح تا چشمای نازت را باز می کنی با کلی انرژی مثبت  می گی الاااااااااااااام

عاشق رقصیدن و موزیک هستی غرق خواب هم که باشی تا صدای موسیقی می شنوی مثل کسی که کار واجبی داره با هیجان می پری و شروع به نانای کردن می کنی خدایش استعداد فروانی هم در این زمینه داری

عاشق پیشی و هاپویی تا یه گربه یا سگ میبینی بدون ترس دنبالش می کنی و مرتب می گی دودو

چند وقت پیش با دائی حمیدینا رفته بودیم چیتگر یه گربه اونجا بود تمام مدتی که اونجا بودیم سرگرم پیشیه بودی و من و بابایی هم همش دنبالت تا نکنه پیشی ناقلا چنگت بندازه

کلی فیلم و عکس ازت گرفتم که در زمان مناسب برات می ذارمشون

راستی این ماه تولد آرین جون بود 7 مهر کلی بهتون خوش گذشت یه عالمه بازی کردیدی و حسابی خوش به حالتون شد

                                                    آرین جون تولدت مبارک

 

نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط نيلوفر| |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
     

منبع: تغذيه در سال دوم
انجمن ترويج و تغذيه با شير مادر

يك برنامه غذايي مناسب بايد كليه مواد مغذي (مواد نشاسته اي، پروتئيني، چربي،

ويتامين ها و املاح) را به نسبت هاي متعادل در اختيار كودك قرار دهد تا انرژي مورد نياز او

كه معمولا بر اساس يكصد كيلوكالري به ازاء هر كيلو گرم وزن بدن است تامين شود.

معمولا 50 درصد انرژي مورد نياز از مواد قندي، 30 درصد از مواد چربي و حدود 20 درصد از

مواد پروتئيني به دست مي آيد. بديهي است برحسب عادات مختلف غذايي و افزايش وزن

كودك، نسبت هاي فوق بين 5 تا 10 درصد قابل تغيير هستند.

غذاي كودكان يك تا 2 ساله بايد كم حجم ولي مقوي و مناسب و شامل همه گروههاي

غذايي باشد. مقدار غذاي كودك مي تواند برحسب اشتهاي او افزايش يابد.

نبايد انتظار داشته باشيم كه كودكان مانند بزرگترها غذا بخورند چون ظرفيت معده آنان هنوز

كوچك است.

از طرف ديگر به دليل اينكه حس كنجكاوي كودك جهت آشنا شدن با دنياي خارج تاثير زيادي

بر اشتهاي او مي گذارد اين امر ايجاب مي نمايد كه وعده هاي غذايش 5 تا 6 بار در شبانه

روز باشد كه سه وعده آن وعده هاي اصلي است كه بايد مقوي و پر انرژي باشد و دو وعده

آن نيز ميان وعده است كه بايد مناسب و مكمل وعده هاي اصلي باشند.

در اين سن هنوز هم كودك با شير مادر تغذيه مي شود تا بخشي از انرزي و مواد مغذي

مورد نياز او از اين طريق در اختيارش قرار گيرد.

نمونه اي از برنامه غذايي كودك در سال دوم زندگي

يك كودك يك ساله حدود 30 % انرژي، 50% پروتئين، 2% آهن، و 75% ويتامين Aمورد نياز

خود را از شير مادر به دست مي آورد. در مورد ساير ويتامين ها و املاح نيز درصدي از طريق

شير مادر و بقيه بايد از طريق غذايي كه به كودك داده مي شود تامين گردد تا رشد و تكامل

مطلوب او فراهم شود. البته چون تامين مقدار مورد نياز پاره اي از ويتامين ها و آهن از

طريق تغذيه با شير مادر و غذا مقدور نيست لذا استفاده از قطره مولتي ويتامين و آهن تا

پايان 2 سالگي توصيه مي شود.

به عنوان راهنماي كلي كه شامل 3 غذاي اصلي و 2 ميان وعده مي باشد برنامه غذايي يك

كودك دو ساله به شرح زير است:


  • سه وعده غذاي اصلي شامل صبحانه، ناهار و شام
  • دو ميان وعده حدود 10 صبح و 4 بعد از ظهر


يك نمونه از وعده هاي اصلي غذايي براي نوپا


  • صبحانه:
    • نان، كره، مربا (يا عسل) پنير كم نمك و چاي كم رنگ
  • ناهار:
  • 3 قاشق غذاخوري پر برنج پخته شده(پلو)+ يك قاشق غذاخوري پر از حبوبات (عدس، لوبيا و...)+ يك قاشق مرباخوري كره يا روغن + نصف يك پرتقال متوسط
    • شام:
    • 3 قاشق غذاخوري پر از برنج پخته شده ( پلو)+ يك قاشق غذاخوري پر گوشت ماهي( بدون تيغ)+ يك قاشق غذاخوري پر از يك نوع سبزي با برگ سبز تيره مثل اسفناج يا گشنيز يا جعفري پخته شده.


در اين نمونه برنامه ناهار و شام چه مواد مغذي وجود دارد و به چه مقدار در اختيار كودك

قرار مي گيرد؟

در غذاي ظهر(ناهار) كه برنج پيشنهاد شده است بخشي از انرژي و پروتئين مورد نياز وعده

ظهر كودك تامين مي شود اگر برنج در دسترس نباشد مي توان از سيب زميني، نان يا

ماكاروني استفاده كرد.

برنج فاقد ويتامين آ است و مقدار آهن آن هم بسيار ناچيز است. پروتئين سيب زميني هم

كمتر از پروتئين برنج است بنابراين هر زمان كه برنج يا سيب زميني در وعده غذايي كودك

قرار مي گيرد حتماً بايد ماده ديگري كه سرشار از پروتئين باشد به آن اضافه نمود مانند

حبوبات كه پروتئين برنج يا سيب زميني را كامل مي كند بنابراين يك "خوراك سيب زميني و

لوبيا" يا "عدس پلو" از نظر پروتئين كامل هستند. براي جذب بهتر آهن پيشنهاد مي شود از

تركيب برنج و حبوبات يا سيب زميني و حبوبات، نصف يك پرتقال در برنامه ناهار كودك

استفاده نمود كه هم جذب آهن موجود در غذا را بيشتر مي كند و هم كمبود ويتامينC مورد

نياز را جبران مي نمايد.

در برنامه شام به جاي حبوبات (پروتئين گياهي) از يك ماده پروتئيني حيواني استفاده شده

است. گوشت ماهي علاوه بر تامين بقيه پروتئين مورد نياز كودك سبب جذب بهتر آهن

غذاهاي گياهي مي شود. بنابراين يك قاشق غذاخوري پر از اسفناج يا جعفري يا گشنيز،

هم ويتامين آ مورد نياز كودك را تامين مي كند و هم به دليل وجود گوشت ماهي، جذب آهن

موجود در مواد غذايي بيشتر مي شود.

به جاي گوشت ماهي مي توان از جگر پخته شده يا مرغ هم استفاده كرد. گرچه انرژي

كمتري توليد مي كند ولي در عوض مابقي پروتئين و بخشي از آهن و كل ويتامين آ مورد نياز

را فراهم مي نمايد؛ حتي ويتامين آ توليد شده حدود 20 برابر بيشتر مي شود.

با اين نمونه از صبحانه، ناهار و شام، قسمت اعظم انرژي مورد نياز كودك تامين مي شود و

بخش كوچكي باقي مي ماند كه با 2 ميان وعده مثلا يك تكه نان همراه با نصف يك موز در

ساعت 10 صبح و 2 عدد بيسكويت همراه با 2 عدد خرما در 4 بعد از ظهر كمبود انرژي جبران

مي شود. ساير ويتامين ها و ريز مغذي ها نيز طي وعده هاي غذاي اصلي و ميان وعده به

كودك مي رسد. تنها عنصري كه به صورت مكمل ممكن است مورد نياز باشد آهن است كه

در بسياري از كشور ها مواد غذايي مثل برنج، آرد برنج، آرد گندم، پودر شير، سس سويا،

سس ماهي، پودر كاري، شكر يا نمك را با آهن غني مي كنند. در صورت عدم دسترسي به

اين مواد غني شده با آهن بهتر است براي كودك در سن 1 تا 2 سالگي قطره يا شربت آهن

تجويز شود.

پيشنهاداتي براي وعده هاي اصلي

با توجه به مطالب گفته شده مي توان برنامه غذايي متنوعي براي كودك فراهم كرد تا كليه

نيازهاي غذايي او تامين گردد. هر وعده غذايي مي تواند شامل يكي از پيشنهادات زير

باشد:

صبحانه

  • نان و كره و مربا و چاي
  • نان و كره و عسل و چاي
  • نان و پنير و گردو
  • نان و تخم مرغ و پنير

ناهار

  • عدس پلو با 2 قاشق غذاخوري ماست
  • سبزي پلو با ماهي
  • سبزي پلو با ماهيچه
  • كوفته قلقلي با سيب زميني و هويج
  • لوبيا چيتي با سيب زميني و هويج
  • خوراك گوشت و سيب زميني و هويج
  • پلو با نصف سيخ كباب
  • خورش سبزي با پلو (سبزي خورش خيلي سرخ نشود)

بهتر است هر وعده همراه با يك نوع ميوه با اندازه متوسط باشد.

شام

  • ماكاروني با گوشت چرخ كرده و كمي سبزي
  • ماكاروني با پنير رنده شده
  • لوبيا چيتي همراه با سيب زميني و كمي روغن زيتون
  • كوكوي سبزي با نان
  • نصف سيخ كباب با نان

بهتر است هر وعده همراه با 2 قاشق غذاخوري ماست باشد.

پيشنهاداتي براي ميان وعده هاي صبح و بعد از ظهر

  • 2 عدد بيسكويت با يك سيب
  • يك تكه نان و يك موز
  • يك تكه نان با 2عدد خرما
  • يك تكه نان با يك عدد سيب زميني متوسط يا 2 عدد هويج پخته شده
  • نان و نصف تخم مرغ پخته شده
  • نان و پنير و خيار
  • يك پياله شله زرد
  • يك نعلبكي حلوا
  • 10 عدد پسته ريز و نرم شده همراه با يك فنجان آب ميوه
  • 7 عدد بادام ريز و نرم شده با يك فنجان آب ميوه
  • نصف ليوان ماست با يك عدد خرما و يك تكه نان
  • يك تكه نان با كمي كره و پنير
  • و...

كلا همانطور كه گفته شد كودكان در اين سن دوست دارند كه مواد غذايي را با دست

خودشان بردارند. لذا در صورت امكان بهتر است كه غذاي آنان شامل يك تكه گوشت يا

حبوبات پخته شده همراه با يك نوع سبزي با برگ سبز (اسفناج، كرفس و ...) يا زرد (كدو

حلوايي، هويج و...) به اضافه پلو يا نان يا سيب زميني و هر روز همراه با يك ميوه باشد. در

غير اينصورت از همان برنامه غذايي روزانه خانواده مثل خورش سبزي يا خورش قيمه و

غيره مي توان با تغييراتي كه در آن داده مي شود (مثلا با نمك و چاشني كمتر) استفاده

نمود.

نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط نيلوفر| |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Image and video hosting by TinyPic



می خوام که با هر نفسم... بگم تو ای هم نفسم...بغض تو را داد بزنم بگم توای هر نفسم.
می خوام که با ترانه هام...قفل سکوتُ بشکنم ...تو هم صدام و بشنوی...منم صدات و بشنوم.


می خوام بگم

تو بهترین ستاره بخت منی ....می خوام بگم که خواستمت تموم دنایای منی .
می خوام که هر شب واسه تو ستاره ها را بشمارم...ماه و ستارم واسه چی...هر چی تو گفتی بشمارم.
می خوام که بغض سینم و ...درد تو درمون بکنه...دردم و درمون نکنه ...شاید که آرومم کنه.
می خوام که با برق نگات خورشید را بیرون بکنم...می خوام که با بغض صدات رعد را پریشون بکنم.
می خوام که بگم عزیز من صبر و قرار من تویی...صبر و قرار تو منم...عمر و نیاز من توی.
می خوام که خواستن تو را با گریه فریاد بزنم...عشق و نیاز این دل و تو سینه فریاد بزنم.
می خوام بگم دوست دارم ...تمومه حرفام همینه...بگم فقط تو را دارم...تموم حرفام همینه....



سلام عزیز مهربونم

الان درست 460 روز یعنی 15 ماه هست که چشمای نازت را به روی دنیا باز کردی و مهمون قلب من و بابا شدی و شدی صاحب خونه قلبمون خانمی 15 ماهگیت مبارک

از روزی که اومدی مامان و بابا هر کاری از دستشون بر می یاد برات انجام می دیدن تا شما احساس راحتی و آرامش کنی و یکی از خوشبخترین و موفق ترین انسانها باشی

آخ که چه زیبا بود زمانی که درونم بودی و چقدر بیقرار دیدنت بودم چه احساس نابی بود وقتی ضربان نبضت را درونم حس می کردم و چه دلنشین بود شنیدن صدای طپش قلبت این زیباترین ملودی طبیعت

چه دلهره انگیز بود زمانی که بی حرکت بودی و چه نشاط آور حرکتت در درونم

روزهای آخر خیلی بی قرار دیدنت بودم و طاقت نداشتم و از طرفی اضطراب و نگرانی سراسر وجودم را گرفته بود و شب و روز به درگاه یگانه معبودم دعا می کردم که پروردگارا فرزندی سالم و صالح به ما عطا فرما و برات کلی نذر و نیاز کردم

خداوندا  شکر خدا وندا هزاران بار شکر به خاطر این لطف و مرحمتی که به ما کردی و یه فرشته ناز و مهربون به ما دای

وقتی اولین بار خانم دکتر تو رو بهم نشون داد خیلی برام عجیب بود بر خلاف همه بچه ها بهم لبخند زدی و از همون لحظه شروع به دلربایی کردی وای که چه نگاه زیبایی داشتی چقدر دستای کوچولوت قشنگ و دوست داشتنی بودن لبهای نازت مثل غنچه گل سرخ زیبا و سرخ رنگ و زبان کوچولوت به سرخی انار

وقتی از خواب بیدار می شدی قبل از چشمات دهان کوچولوت به دنبال غذا باز می شد و چقدر با مزه بود کاش هنوزم همون قدر شکمو بودی

هنوز 40 روزت نشده بود که سرت را از رو بالش بلند می کردی به نقل قول بزرگترها این حرکاتت و عجلت واسه کشف دنیابه مامان برده

علاقه شدیدی به خوردن شصت پاهات و همچنین دست هات ( البته تا مچ ) پیدا کردیو وهنوز هم هر از گاهی همچنان شصت پات  را میل میکنی

از سه ماهگی نشستن داخل روروئک را شروع کردی و خیلی سریع نشستن و چهار دست و پا رفتن را یاد گرفتی

عاشق این بودی که مامان ماساژت بده تا ماساژت می دادم خوابت می برد 

از 4 ماهگی غذای کمکی برا برات شروع کردیم

هیچ وقت فکر نمی کردم انقدر وروجک (البته خیلی باهوش) بشی

تقریبا" 5 ماهه بودی که با روروئک شروع به راه رفتن کردی

Image and video hosting by TinyPic

5 ماه م نیمت بود که با اصرار مامان و ترس بابا تو تاب نشستی

Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic

7 ماهت بود که کاملا می تونستی بشینی و همچنین با حرکات کششی (همون خزیدن ) حرکت را شروع کردی و هر چیزی را که می خواستی و دستت بهش نمی رسید با غلطیدن به سمتش می رفتی . 7 ماهه بودی که برای اولین بار بردمت آتلیه و عکس گرفتی البته با چه خون دلی

Image Hosting by PictureTrail.com


8    ماهه بودی که اولین مرواریدت دراومد وای خدا جون چقدر ذوق کردم به همه تلفن کردم و خبر دادم که خانم کوچولوی من یدونه مروارید داره. چهار دست و پا رفتن را تو هشت ماهگی یاد گرفتی 

9 ماهه بودی که حرف زدن را شروع کردی و مامان وبابا میگفتی

10 ماهگی یاد گرفته بودی که کاملا بایستی

Image Hosting by PictureTrail.com
آمیتیس در اولین عیدش 1388
Image Hosting by PictureTrail.com


تو یازده ماهگی حسابی وروجک شده بودی و یه روز نزدیک بود مامان و بابا رو سکته بدی نشسته بودیم که بی هوا از تو تختت پریدی بیرون با این که حفاظش بالا بود ایستاده بودی رو بالش و از اونجا شیرژه زدی بیرون 11 ماهه بودی که کم کم راه رفتن را شروع کردی

Image Hosting by PictureTrail.com

تو 11 ماهگی اولین مسافرتت را رفتیم که سفرمون به اهواز بود اردیبهشت 88 و همون جا مرواریدات 6 تا شدن

Image Hosting by PictureTrail.com


خانم کوچولوی ما 15 ماهه شد ولی هنوز این تنبل ها عکسای تولدش را بهمون نرسوندن از بد شانسی روز تولد کامپیوتر خراب شد و حافظه دوربین خودمون پر شد و مجبور شدیم عکسها رو با دوربین دایی حمید بندازیم که همنوز به دستمون نرسیده با اینکه هفته ای که هفت روزه هشت روزش پیش هم هستیم


Image Hosting by PictureTrail.com

تقریبا تو 13 ماهگی اسم اعضا صورتت را یاد گرفتی

اینم آمیتیس خانم مامان تو 13 ماهگی





14 ماهگی عروسک شیرین زبون مامان و کلماتی که یاد گرفته

اکی

عمیه=عمه

  مم  مم = مریم

دو

سه

آیه = آره

این

اون


و حالا در آستانه 15 ماهگی خیلی کارها یاد گرفتی یه وقتها حس می کنم که همه چیز را می فهمی و درک می کنی

وقتی من و بابا هواسمون بهت نباشه برای جلب توجه ما کارهای جالبی می کنی مثلا یه چیزی می ذاری داخل دهنت و بهمون نشون میدی و سریع فرار می کنی تا بیایم دنبالت
وقتی بابایی عطسه می کنه می خندی و شروع می کنی اداش رو در آوردن
وقتی کار اشتباهی می کنی برای اینکه دلمون را به دست بیاری خودت را لوس می کنی تا یه وقت مورد خشم قرار نگیری
تقریبا تمام کلماتی را که می شنوی می تونی تکرار کنی
ممود (مسعود)
باب، بابایی ، بابائیه
مامان ، ماما ، مامی
عمه
دایی
آب
بهبه
آله (خاله)
قتی  (قرتی)
نندایی (زندایی)
بلبل (بغل)
بیه(بله)
موتویی
آرین ، آریا
در در (دد، باز کردن در)
من من
نی نی
دودو(جوجو)
دوب(توپ)
دو ( با شنیدن یک سریع میگی دو)
ایووووووو(الو)
تاب
هاپو
اب(اسب)
قلی قلی اوضک(قلی قلی حوضک )
اتل(اتل متل )
دودو چی چی (قطار بازی)
اه اه(دعوا کردنت )
تا تلفن زنگ می زنه بدو می یای می گی ایوووووووو
تا در میزنن می پری سمت آیفون و مرتب می گی بابا
و..............







بقیه عکسای دخملی را تو ادامه مطالب ببینید

:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط نيلوفر| |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده








JellyMuffin.com - The place for profile layouts, flash generators, glitter graphics, backgrounds and codes
سلام


قبل از هر چیز فرا رسیدن ماه ضیافت الهی را به همه دوستان تبریک میگم و امیدوارم ما رو از دعای خیرتون بی نصیب نذارید


عزیز دل مامان الان که دارم برات می نویسم 1 سال و دو ماه و 25 روزه که خداوند تو رو به ما هدیه داده و درست روز  که با حضورت خونمون غرق نور و شادی شده

وای خدای من دیشب داشتیم باهم بازی می کردیم و کشتی می گرفتیم که متوجه شدم فرشته کوچولوی ما صاحب دو تا مروارید دیگه شده یعنی الان 10 تا مروارید سفید و قشنگ داری

قربون اون صبوری و استقامتت برم با اینکه می دونم بچه ها وقتی دندون در میارن خیلی اذیت میشن ولی خانم کوچولوی من اونقدر صبوری که ما اصلا متوجه دندون در آوردنت نمیشیم


نمی دونم دیشب چت شده بود تو خواب گریه می کردی و بلاخره برخلاف میلمون مجبور شدیم از خواب بیدارت کنیم آخه تو یه کتاب خوندم وقتی بچه ها در طی خواب گریه می کنن نباید اونها را بیدار کرد چون زمانی که بیدار می شن چیزی یادشون نمی یاد و بادیدن چهره نگران والدین می ترسن به همین خاطر سعی کردیم با آرامش از خواب بیدارت کنیم تا یه وقت فرشته کوچولومون مضطرب نشه و خدا رو شکر موفق شدیم و بعد از دادن آب به آرامی دوباره لالا کردی


دیشب داشتیم تلویزیون نگاه می کردیم تا صدای موسیقی را شنیدی شروع کردی به رقصیدن دستهات را بالا می بردی و تکان می دادی و بعد دستهات را بهم حلقه می کردی ومی چرخیدی و وشکن میزدی 

JellyMuffin.com - The place for profile layouts, flash generators, glitter graphics, backgrounds and codes
بابا مسعود که تا به حال اینطوری رقصیدنت را ندیده بود از تعجب دهنش باز مونده بود و می خندید بعد از جا پرید و رفت دوربین را آورد و شروع به فیلم برداری از رقص خانم کوچولو کردیادمه قبل از این که به دنیا بیای سر به سرم میذاشت و می گفت می خواهم دخترم را بفرستم حوزه علمیه

چند وقت پیش برات یه دمپایی رو فرشی گرفتم بابا خلیلی اومده بود بهمون سر بزنه به محض اینکه نشست بدو بدو رفتی و اونا را آوردی و بهش نشون دادی و به زبون خودت شروع کردی براش توضیح دادن. صبح تا از خواب بیدار می شی میری سراغ دمپائیهات و میاریشون تا پات کنیم بعد شروع می کنی به قدم زدن تا از پات در میاد سر و صدات بلند میشه و باید سریع بیایم و پات کنیم

جدیدا یاد گرفتی چشمک میزنی خیلی بامزه و خوردنی میشی وقتی چشمک میزنی . اسم تمام اعضای صورتت را هم خیلی وقته که یادگرفتی و نشونشون میدی
به هر کس هم که تمایل داشته باشی یه بوس خوشممز ارسال میکنی


 تازگیها مثل طوطی شدی و هر چیزی را که می شنوی سریع تکرار میکنی
مثلا همین امروز وقتی صدای اذان را شنیدی مرتب و پشت سر هم می گفتی علی علی
چند وقت پیش مجبور شدیم به خاطر کم شدن اشتهات ببریمت آزمایش خون مسئول آزمایشگاه یه خانم خوش برخورد و مهربون بود و ازمون خواست که دستهات رو محکم نگه داریم چون می گفت به محض فرو کردن سوزن بچه ها جیغ و داد  می کنن من هم که اصلا طاقت دیدن چنین صحنهای را ندارم مسئولیت نگه داشتن دستت به بابائی داده شد وقتی مسئول گرفتن آزمایش کش را به دور دستت می بست با دقت نگاهش می کردی بعد شروع به مالیدن دستت کرد تا رگ دستت را پیدا کنه و همچنان نگاهش می کردی و مامان هم دل تو دلم نبود و داشتم از شدت اضطراب و نگرانی خفه می شدم وقتی سوزن را داخل دستت فرو کرد بازهمینطور نگاه می کردی و خانمه با تعجب گفت هزار ماشالله به این دختر که انقدر خانم و شجاع که در همون لحظه بغض فرشته کوچولوم شکست و زد زیر گریه و دل مامان لبریز از غم و نگرانی شد

از وقتی آزمایش دادی خدا روشکر غذات خیلی بهتر شده ولی خوب باید جواب آزمایش را بگیریم و پیش دکترت ببریم تا خیالمون راحت بشه

با شروع شدن ماه مبارک رمضان برنامه پارک رفتن هر روزمون یکم تغییر کرده نزدیک افطار دوتایی با هم میریم نان می گیریم و از اونجا هم می ریم پارک و کمی بازی می کنی و بر می گردیم خونه با اینکه کمی برام سخته که وقتی روزه ام ببرمت پارک ولی دلم نمیاد که برنامه پارک رفتن را حذف کنم و از دیدن شادی و بازی کردنت لذت می برم . دو روز پیش وقتی داشتیم بر می گشتیم خونه یه ماشین به کالسکت زد و چرخ جولوش شکست البته خدا رو شکر خودت تو بغلم بودی و چیزیت نشد آخه بعضی وقتها اصرار داری که بیای تو بغلم و خودت کالسکت رو حول بدی ، ولی کالسکت دیگه قابل استفاده نیست و باید چرخش تعویض بشه خیلی آدم بی انصافی بود با اینکه مقصر بود و ورود ممنوع هم اومده بود حتی از ماشینش پیاده هم نشد عجب انسان های بی ملاحظه ای پیدا می شن
جدیدا هر کس می یاد خونمون وقتی می خواهد بره می پری تو بغلش و پائین نمی یای و با منو بابائی بابای می کنی یعنی اینکه من دارم میرم و مامان یا بابای بیچاره مجبور می شن برای جلوگیری از گریه ناز دونه خانم چهار طبقه را به همراه مهمانهای گرامی تا پائین برن .
دیروز خاله مریم اومده بود بهمون سر بزنه وقتی می خواست بره برای اینکه نذاری بره تا می رفت دم در دستش را می گرفتی و می آوردیش داخل اتاقت و اسباب بازی ها را نشونش می دادی تا حواسش را پرت کنی الهی قربون اون قلب مهربون و کوچولوت برم




اینهم لیست جدید کلماتی که می گی البته این روزها هر چیزی رو که می شنوی سریع تکرار میکنی

آبی (آب)
من من (یعنی من می خواهم )
بل بل (بغل )
تاب
یک را که می شنوی می گی دو سه
دوب(توپ)
الی(خاله)
ممود(مسعود)

آفرین
تا از یه خوراکی خوشت می یاد میگی به به و اگر چیزی مورد علاقت نباشه صورتت را جمع می کنی و می گی اه اه و متعجبم که تا به حال ما این کلمه رو نگفتیم چند روز پیش کباب داشتیم تند تند می خوردی و می گفتی اه اه به قول بابا مسعود نه به اون حول زدنت نه به اون اه اه کردنت




Photo Frames. Valentine





خدایا کمک کن تا بتونیم فرزندی صالح تربیت کنیم

خداوندا فرزندم را به تو می سپارم چرا که تو او را خلق کرده ای و بهتر از ما باید ها و نباید

هایمان را می شناسی و از تو می خواهم که برای تمامی فرزندان این کره خاکی  هر آنچه که

در نزدت نکوست و تو می دانی و ما از آن بی خبریم مقرر فرمایی  و هر آنچه که شر است و ما از

آن بی اطلاع از آنان دور گردانی آمین یا رب العالمین








Photo Frames. Tale Beauty
نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط نيلوفر| |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده



سلامJellyMuffin.com - The place for profile layouts, flash generators, glitter graphics, backgrounds and codes



امروز بعد از تقریبا" 3 هفته مهمونهامون رفتن و خونه حسابی ساکت شده

دیشب عمو علی هم اومد اینجا وقتی دید که راه می ری کلی تعجب کرد تو هم که مثل همیشه حسابی خودت را براش لوس می کردی ( آخه تا یه پسر جون را میبینی شروع می کنی به ناز کردن های دخترونه و دلبری کردن )



عاشق عروسک donkey که مامانی برات آورده شدی بغلش میکنی و شروع میکنی به ماچ و بوسه کردنش کسی جرات نداره بهش دست بزنه بدو بدو می ری جلو و ازش می گیری



این چند روزتا مامانی می خواست بره بیرون می پرید بغلش و باهاش می رفتی حسابی این مدت خوش به حالت شده آخه باید انقدر ناز بابایی را بکشم تا هر 10 باری که می ره بیرون خرید شما رو هم با خودش ببره ولی خوب این مدت حسابی با مامانی رفتی بیرون و خرید دستشون درد نکنه





تا بابا مسعود عطسه میکنه راه می افتی پشت سرش  و شروع میکنی به ادا در آوردن و خندیدن هی الکی عطسه می کنی و می خندی



چند روز پیش همگی شام خونه مامانی بودیم و هواپیمای آرین دست شما بود و از اونجایی که آرین خان یه کمکی مردم آزاره اومد تا ازت بگیردش اول شروع به داد و بیداد کردن کردی بعد که دیدی حریفش نمی شی رفتی جلو که بزنیش وقتی دیدی از خودت خیلی بزرگتره و زورت بهش نمی رسه رفتی سراغ مامانش و شروع به شکایت کردن کردی  خیلی بامزه غر می زدی و ازش کمک می خواستی الهی قربونت برم که دوست نداری  کسی بهت زور بگه

دو سه روز پیش طبق معمول با این عمه خانم هات رفتیم پاساژ  که خرید کنن ، من موندم اینها اینهمه خرید می کنن خسته نمی شن طی مدتی که اونها در حال خرید و انتخاب بودن رفته بودی پشت ویتیرین مغازه ها و سعی میکردی سنگهای تزئینی داخل ویترین را برداری  می خواستی از پشت شیشه اونها رو  برداری و بخوری خدا بهمون رحم کرد که دستت بهشون نمی رسید وگرنه هیچ چیز باقی نمی موند







دخمل کوچولوی مامان علاقه شدید به کار خونه داره تا جارو برقی را میارم که جارو کنم سریع دسته اونو بر می داری و شروع به جارو کردن می کنی و آخر سر هم باید با کلی گریه و زاری اونو ازت گرفت تا چشمت به یه دستمال می افته اونو بر می داری و شروع میکنی به گرد گیری کردن و هر جا هم که دستت نمی رسه رو نوک انگشت پاهای کوچولوت می ایستی و شروع به پاک کردن می کنی الهی مامان قربون اون دستهای کوچولوت بره اصلا دلم نمی خواهد مثل مامان بشی




الهی قربون اون مسواک زدنت برم که همراه دستت سرت را هم تکان تکان میدی

تا عمه معصومه می خواست یکم موسیقی گوش بده سریع گوشی را از تو گوشش در می آوردی و می ذاشتی تو گوش خودت و با دقت و اکثر مواقع به قول معروف حرکات موزون شروع به گوش دادن می کردی

یکی از عادت های با مزت موقع خواب اینه که حتما" باید دستم رو صورتت باشه تا لالا کنی حتی تو خواب هم  مرتب تا صبح چک می کنی که مبادا دستم رو کنار کشیده باشم به به چه خوابی می کنم من



اینم خوش تیپ کوچولوی من اصلا نمی ذاشت عینک را از چشمش بر داریم! چیه خوشگل ندیدی؟



خودمونیم این عمه معصومه عجب مبل راحتی ها







اینم آمیتیس خانم در حال جستجوی آشغال از روی زمین





آمیتیس کوچولودر حال قایم موشک بازی  تو کلبه اش






دخملی مامان عاشق نوشیدنیه






نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط نيلوفر| |
JavaScript Codes Lilypie - Personal pictureLilypie